Montag, 14. Mai 2012
گسترش موج پیوستن نظامیان مردمی به ارتش آزادی سوریه
گسترش موج پیوستن نظامیان مردمی به ارتش آزادی سوریه
درود برمردم سوریه .. پیوستن نظامیان مردمی به ارتش آزادی سوریه و حمایت از قیام مردم و پشت
کردن به ارتش جنایتکار و در هم ریخته بشار اسد، هر روز گسترش پیدا میکند. مردم
دلیر سوریه هر روز با پایداری خود ، سرنگونی بشار اسد را در تظاهرات خود
در شهرهای مختلف فریاد می زنند. . شمار کشته شدگان قیام امروز مردم
سوریه دست کم ۲۴ نفر گزارش شده است.
دیکتاتور سوریه همچنان خانه های مردم را در شهرهای مختلف از جمله درعا، لاذقیه و ادلب با توپ و موشک بر سر آنها خراب می کند
درود ..درود برمردم دلیر سوریه
پیروزی ازآن شماست
Sonntag, 13. Mai 2012
حکایت جالب کشاورز، عاشقی که نویسنده شد
حکایت جالب کشاورز، عاشقی که نویسنده شد
پیرمرد عاشق پیشه اهل تربت حیدریه است. روستایی زاده ای است اهل خورق. جایی در شمال جاده شوسه زاهدان به تربت حیدریه. خودش می گوید که در روستا هندوانه می کاشته و می فروخته و عشق و عاشقی پایش را به نوشتن و کتاب باز کرده است.
سبحان عبداللهی که صورت آفتاب خورده اش سنی نزدیک به ۵۰ سال را نشان می دهد این روزها در گوشه ای از نمایشگاه کتاب، کتاب می فروشد، کتاب که می گویم، حدیث عشق و عاشقی اوست در سرزمینش و پایتخت که همه با ناکامی همراه بوده است.
عبداللهی به مهر می گوید: اول بار در روستای خودمان دلداده دختری شدم. اما روزگار او را به من نرساند و پدرش او را به مردی داد که سه زن دیگر هم داشت. حکایتی است این عاشق شدن. کاش قانونی داشت و می شد برایش قاعده ای نوشت. نمی دانم چه شد اما تصمیم گرفتم ماجرایش را بنویسم؛ نوشتمش و چند داستان دیگر هم در همان حال و هوا به آن اضافه کردم و شد یک کتاب و نامش را هم گذاشتم «بالاتر از مجنون».
پیرمرد ادامه می دهد: از او درباره انتشار کتابش که پرسیدم گفت: کتابم را کسی منتشر نمی کرد. خیلی این در و آن در زدم. تا آخر با واسطه دوستی ناشری قبول کرد که هزار نسخه چاپ کند. من ولی چهار هزار نسخه می خواستم. می دانستم که می فروشد. در نهایت هم به دو هزار نسخه رضایت دادم و در دو سال ۶ چاپ از کتاب منتشر شد.
عبداللهی ادامه می دهد: داستان هایم را با الهام از بینوایان نوشتم. برخی از شخصیت های آن به نوعی شبیه به آدم های ویکتور هوگو است. من را اینطوری نبینید. برای خودم کلی نویسنده هستم! نصف دیوان حافظ را هم از حفظم.
وی ادامه می دهد: بعد از چاپ کتاب اولم برای کار به تهران آمدم. چشمتان روزبد نبیند، دوباره دلم رفت و عاشق شدم. اما این بارهم نشد و باز شروع کردم به نوشتن که شد همین کتاب دومم که اسمش هست «جوانی کجایی که یادت بخیر!»
می پرسم: ناشرت کجاست؟
می گوید: پول نداشت در نمایشگاه شرکت کند. من خودم کتاب ها را ریختم توی یک ساک و آوردم تهران و روزها اینجا می فروشمشان.
.
پیرمرد عاشق پیشه اهل تربت حیدریه است. روستایی زاده ای است اهل خورق. جایی در شمال جاده شوسه زاهدان به تربت حیدریه. خودش می گوید که در روستا هندوانه می کاشته و می فروخته و عشق و عاشقی پایش را به نوشتن و کتاب باز کرده است.
سبحان عبداللهی که صورت آفتاب خورده اش سنی نزدیک به ۵۰ سال را نشان می دهد این روزها در گوشه ای از نمایشگاه کتاب، کتاب می فروشد، کتاب که می گویم، حدیث عشق و عاشقی اوست در سرزمینش و پایتخت که همه با ناکامی همراه بوده است.
عبداللهی به مهر می گوید: اول بار در روستای خودمان دلداده دختری شدم. اما روزگار او را به من نرساند و پدرش او را به مردی داد که سه زن دیگر هم داشت. حکایتی است این عاشق شدن. کاش قانونی داشت و می شد برایش قاعده ای نوشت. نمی دانم چه شد اما تصمیم گرفتم ماجرایش را بنویسم؛ نوشتمش و چند داستان دیگر هم در همان حال و هوا به آن اضافه کردم و شد یک کتاب و نامش را هم گذاشتم «بالاتر از مجنون».
پیرمرد ادامه می دهد: از او درباره انتشار کتابش که پرسیدم گفت: کتابم را کسی منتشر نمی کرد. خیلی این در و آن در زدم. تا آخر با واسطه دوستی ناشری قبول کرد که هزار نسخه چاپ کند. من ولی چهار هزار نسخه می خواستم. می دانستم که می فروشد. در نهایت هم به دو هزار نسخه رضایت دادم و در دو سال ۶ چاپ از کتاب منتشر شد.
عبداللهی ادامه می دهد: داستان هایم را با الهام از بینوایان نوشتم. برخی از شخصیت های آن به نوعی شبیه به آدم های ویکتور هوگو است. من را اینطوری نبینید. برای خودم کلی نویسنده هستم! نصف دیوان حافظ را هم از حفظم.
وی ادامه می دهد: بعد از چاپ کتاب اولم برای کار به تهران آمدم. چشمتان روزبد نبیند، دوباره دلم رفت و عاشق شدم. اما این بارهم نشد و باز شروع کردم به نوشتن که شد همین کتاب دومم که اسمش هست «جوانی کجایی که یادت بخیر!»
می پرسم: ناشرت کجاست؟
می گوید: پول نداشت در نمایشگاه شرکت کند. من خودم کتاب ها را ریختم توی یک ساک و آوردم تهران و روزها اینجا می فروشمشان.
.
گوگل مراقب باش ..فیسبوک چراغ خاموش میاد
گوگل مراقب باش ..فیسبوک چراغ خاموش میاد
http://www.narenji.ir/4306
فیس بوک در حال کار روی موتور جستجوی خود است تا آن را دگرگون کند. داگلاس
مکمیلان و براد استون از Bloomberg و BusinessWeek میگویند: حدود 24
مهندس در فیسبوک، تحت رهبری مهندس سابق گوگل، لارس راسموسن، مشغول کار بر
روی بهبود موتور جستجوی فیسبوک هستند. این را دو تن از افراد آشنا با
پروژه گفتهاند و خواستهاند نامشان فاش نشود زیرا کمپانی در مرحله آرامِ
پیش از عرضه عمومی سهامش است. به گفته آنها هدف از این پروژه، کمک به
جستجوی بهتر در میان حجم انبوه مطالب به اشترک گذاشته شده توسط کاربران در
فیسبوک است، مواردی مثل به روز رسانی وضعیت کاربر، مقالات، ویدیوها، و
سایر اطلاعات موجود در گسترهی وب که افراد با استفاده از دکمهی Like
فیسبوک آنها را علامت زدهاند.
در حال حاضر فیسبوک هیچ جایگاهی در حوزه جستجو ندارد. بر طبق آمار
Comscore، سایتهای AOL، Amazon و Ask درخواستهای جستجوی بیشتری را نسبت
به فیسبوک دریافت میکنند. اما جستجوی فیسبوک میتواند قوی و موفق باشد.
در واقع، در گوگل که اینطور فکر می کنند و معتقدند که با استفاده از
دادههای شبکههای اجتماعی میتوان نتایج جستجوی اطلاعات و آگهیها را
بهبود بخشید. هدف اصلی از راهاندازی گوگل پلاس نیز همین است.
فیسبوک در ماه می با ارزش تقریبی 100 میلیارد دلار به یک شرکت سهامی عام
بدل خواهد شد. اگر قیمت سهامش جهش کند، میتواند ارزشی معادل گوگل پیدا
کند. اما با این حال، درآمدهایش یک دهم درآمدهای گوگل است. ضمن اینکه
درآمدهای تبلیغاتی فیسبوک رشد کندی هم دارد. از این رو است که حتی اگر
مقوله جستجو بتواند برای فیسبوک یک تجارت 500 میلیون دلاری هم باشد، کسب
آن میتواند پیشرفت معناداری برای این غول اینترنتی باشد. ادامه مطلب را از
دست ندهید.
برگرفته ازسایت مربوطه ....http://www.narenji.ir/4306
Samstag, 12. Mai 2012
پول بده در وان نفت بخواب
عکس متعلق به هتلی 5 ستاره در روستای نفتالین (در 50 کیلومتری شهر
گنجه)جمهوری آذربایجان است که همه ساله پذیرای هزاران گردشگر از اقصی نقاط
دنیا برای درمان بیماری های مختلف مفصلی و دیگر بیماری هایی است که پزشکان
متخصص در کلینیک های تاسیسات و هتل های درمانی این روستا معتقدند با
خوابیدن متناوب در نفت این منطقه بهبود می یابد . این متخصصان بر این
باورند که نفتالین موجود در نفت در درمان برخی بیماری ها موثر است.
Freitag, 11. Mai 2012
Donnerstag, 10. Mai 2012
دوست دارم رنگ بهار شاعرشوم
من دوست دارم رنگ بهار شوم سبز ساده
و بوی دوستت دارم بدهم
بوی پنجره
بوی روزهایی که در تقویم دلم
بوی ستاره
بوی خواب بدهد
من دوست دارم
رنگ بهار باشم
من دوست دارم
به جان بهار
به جان همین اردیبهشت
رنگ باران باشم
رنگ باران لباس بپوشم
رنگ بهار گریه کنم
من دوست دارم
بروم و روی دیوار اردیبهشت بنویسم
من از اول دفتر مشق هایم
تا تولد آخرین پروانه
تا آخرین پنجره
بهار را و اردیبهشت را دوست داشته ام
و همیشه سراغ شان را از خوابهایم گرفته ام
من دوست دارم از دوست داشتنم شاعر شوم
و به خواب ایوان خانه ی پدری بروم
و گلدان آرزوهای پدر را خوب خوب آب بدهم
و روی گل های باغچه اش بنویسم
من دوست دارم
فقط یک شب پروانه شوم
یک شب باران
یک شب بهار
من دوست دارم
فقط یک شب شاعر شوم
و فقط یک شب
شعرهایم را در آغوش ماه بنویسم
و نمی دانی چقدر دوست دارم
که کسی بیاید
که فقط یک قطره باران بر شعرهایم بریزد
و دست مرا بگیرد
و پا به پای من
در خوابهای من بدود
من دوست دارم
به سال بهار
به ماه اردیبهشت
در شرجی ترین خواب پروانه ها
در طلوع نارنج ها
کنار اولین آفتابی که از دیوار اردیبهشت بالا می آید
خواب.بروم
و.خواب ببینم که شاعر شده ام
من دوست دارم
فقط یک شب شاعر شوم
یک شب پروانه
یک شب بهار
و بوی دوستت دارم بدهم
بوی پنجره
بوی روزهایی که در تقویم دلم
بوی ستاره
بوی خواب بدهد
من دوست دارم
رنگ بهار باشم
رنگ خواب
رنگ شعرمن دوست دارم
به جان بهار
به جان همین اردیبهشت
رنگ باران باشم
رنگ باران لباس بپوشم
رنگ بهار گریه کنم
من دوست دارم
بروم و روی دیوار اردیبهشت بنویسم
من از اول دفتر مشق هایم
تا تولد آخرین پروانه
تا آخرین پنجره
بهار را و اردیبهشت را دوست داشته ام
و همیشه سراغ شان را از خوابهایم گرفته ام
من دوست دارم از دوست داشتنم شاعر شوم
و به خواب ایوان خانه ی پدری بروم
و گلدان آرزوهای پدر را خوب خوب آب بدهم
و روی گل های باغچه اش بنویسم
من دوست دارم
فقط یک شب پروانه شوم
یک شب باران
یک شب بهار
من دوست دارم
فقط یک شب شاعر شوم
و فقط یک شب
شعرهایم را در آغوش ماه بنویسم
و نمی دانی چقدر دوست دارم
که کسی بیاید
که فقط یک قطره باران بر شعرهایم بریزد
و دست مرا بگیرد
و پا به پای من
در خوابهای من بدود
من دوست دارم
به سال بهار
به ماه اردیبهشت
در شرجی ترین خواب پروانه ها
در طلوع نارنج ها
کنار اولین آفتابی که از دیوار اردیبهشت بالا می آید
خواب.بروم
و.خواب ببینم که شاعر شده ام
من دوست دارم
فقط یک شب شاعر شوم
یک شب پروانه
یک شب بهار
Mittwoch, 9. Mai 2012
شب های بی نهایت زنان زندانی
شب های بی نهایت زنان زندانی
گزارشی از آزار و شکنجه زنان زندانی توسط حاج داود رحمانی، رییس زندان قزل حصار در سالهای 1360-1363
آیا از وضعیت اسفبار بانوان آزادی خواه در اِوین و دیگر زندان های رژیم آگاهید؟
یک اجتماع تُهی از زنان، یک ملت مریض و روان پریش را تولید خواهد کرد؛ جامعه خالی از زن، مردانی خشمگین و ناراحت و بی فکر را به وجود خواهد آورد و جامعه ای بی فکر که زنان در آن دیده نمی شوند از مردانش، بردگانی در راستای به بار نشاندن خواسته های پلید رهبران جامعه خواهد ساخت
ادامه مطلب: آیا از وضعیت اسفبار بانوان آزادی خواه در اِوین و دیگر زندان های رژیم آگاهید؟ | فضول محله http://www.fozoolemahaleh.com/2012/03/26/%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%81%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%84%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86#ixzz1uOjyY1xc
برگرفته ازسایت فضول محله
Abonnieren
Posts (Atom)










